ويلم فلور ( مترجم : ابو القاسم سرى )
109
اشرف افغان بر تختگاه اصفهان ( به روايت شاهدان هلندى ) ( فارسي )
هزار و چهار هزار تومان مطالبه خواهد كرد . محمد صالح بيگ نيز به آبادى سندرك فراخوانده شده بود تا دربارهء استراتژى جنگ با مدعى و سران يارى دهندهء او مشورت كند . خطاطان و خط شناسان فارسى با مشاهدهء نامهاى كه شاهزاده سلطان محمد ميرزا نوشته بود اعتراف كردند كه در نواحى ساحلى خليج فارس هيچكس قادر نيست خطى به اين زيبائى بنويسد . اينان خوشنويسى شاهزاده را دليل ديگرى بر درستى دعوى شاهزاده بودنش دانستند . در زير نامه امضاى « سلطان محمد ميرزا صفوى » ديده مىشد . اتلام از محمد صالح بيگ خواست كه پيش از آنكه به قصد ميناب حركت كند به گونهاى ناشناس از او ديدار كند اتلام از او پرسيد : دربارهء كل قضيه و مقاصد اين مدعى پادشاهى چگونه مىانديشى ؟ محمد صالح بيگ گفت : « من نمىتوانم از اين مقاصد سر در بياورم اما به شما اطمينان مى - دهم كه او به راستى پسر ارشد شاه سلطانحسين صفوى است . و همينقدر مىدانم كه قصد دارد با برادر كوچكتر خود صفى ميرزا به شيراز حمله كند . من از آن بيم دارم كه هنگام عبور شاهزاده از بندرعباس از اروپائيان باج بگيرد و بى شك شهر نيز تاراج خواهد شد . من خواستم كه شاهزاده را از آمدن به بندرعباس بازدارم و اگر اين كار ناممكن باشد به هرمز يا قشم برود . » علت هراس محمد صالح بيگ اين بود كه مير جهانگير دشمن خونى او بود و چنان عمل مىكرد كه گفتى مقام اعتماد الدولهء شاهزاده را دارد مير جهانگير پيش از اين دو نامه براى محمد صالح فرستاده بود كه مؤيد دشمنى او بود . در همانروز عصر 27 سپتامبر محمد صالح به ميناب رفت . در يكم اكتبر 1726 به هلنديان خبر رسيد كه نقشههائى در كارست تا به محض رسيدن محمد صالح بيگ به اردوى شاهزاده او را به قتل رسانند . جانشين از اين نقشه در شميل آگاه شده به بندر عباس بازگشت . براى اينكه خود را از اتهامات عدم وفادارى نسبت به شاهزاده مبرى دارد و بتواند در شهر بماند شايع ساخت كه افغانها در حال پيشروىاند . او همچنين نامهاى به اتلام نوشت مضمونش : چون به شميل رسيدم دريافتم كه ، شاهزاده ده تا دوازده هزار سپاهى گرد كرده و منتظر رسيدن من است تا اجراى نقشههاى خود را